خیلی وقته نبودم.یعنی اصلا سراغ وبلاگم نمی یومدم..خیلی وقته که شعر نگفتم ..شاید خدا این نعمتو از من گرفته..شاید زیادی نا شکری کردم..خیلی خسته ام.......
شایدم نا امید....
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 0:28 توسط سارا.م.س. |
فراموش کردمت وقتی که فهمیدم نمی مونی
که وقتی در نبود من نداشتی حس ویرونی
تموم لحظه هایی که نبودی در کنار من
نداشتم کاری جز گریه می دونم که نمی دونی
نمی فهمی..نمیدونی چرا دلشوره دارم پس
چرا دستای من سرده چرا می ری به آسونی
فراموش کردمت..نه..نه نمی ری از خیال من
آره محکوم این عشقم شدم مثه یه زندونی
حالا یک ساله که ساده نشستم به خیال تو
من اینجا اشک می ریزم تو اونجا ساز و مهمونی
سارا.م...س
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 22:12 توسط سارا.م.س. |
هیچ وقت نفهمیدی دارم از شب گریه های تلخ می سوزم با هر شعله ی این خاطرات سوخته .با من نمی مانی....با من نمی میری....با من نمی خندی این بود همه ی بودن ها....این بود معنای بودن ها آب می شوم از شرم تکرار....تکرار مکرر وعده های تو وعده هایی که هرکدام با اندازه ی عطر تنت خوشبو بود و اینک بوی مرداب می دهد... آب نمی شوی از شرم_سرخ نمی شوی_می خندی_بی تفاوت_با سردی... سرخ می شوم از داغ نبودنت_می خواهم گریه کنم_مانند شب های قبل ....این قبر از سکوت من میگرید هیچ وقت نفهمیدی... ببین آسمان هم دلگیر است که من بی تو....پشت این فاصله ها تو را انتظار می کشم. تویی که آب نمی شوی از شرم_سرخ نمی شوی_می خندی_بی تفاوت_با سردی سارا.م...س
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 0:2 توسط سارا.م.س. |
به آسمان بگو بگرید....
به آسمان بگو شیون کند....
اینجا من غریبم....کسی این حوالی نیست؟
انگار کسی می آید...من صدای قدمهایش را می شنوم.....سارا باز اشتباه کردی....باز اشتباه کردی
ببین کسی اینجا نیست....و پایان راه تو اینجاست....بگذار تا خون از خون بچکد....نفرین بر این حوالی
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 23:47 توسط سارا.م.س. |
نگو که نگذرم از تو / که کار روزگار اینه....
تو آزادی از این احساس/نه مثه من پر از کینه منی که تو قفس بودم/به عشقت موندگار بودم دیگه خسته شدم بسه/من انگار پای دار بودم چقدر پاي تو بنشينم/هميشه بي خبر از تو به عشقت جونمو دادم/نمرديم پاي هم هردو حالا من می گذرم ازتو/تو که از فاصله دوری ندیدی...نزدیکت بودم./نه ..یادم رفت که تو کوری نفهمیدی از احساسم/منو ساده رها کردی چقدر بی معرفت بودی/نبردی بویی از مردی شاعر:سارا.م...س با تشکر از دوست عزیزم "امید صباغ نو" که ایراد این ترانه رو مشخص کردند.
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 19:51 توسط سارا.م.س. |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 20:16 توسط سارا.م.س. |
می خوام آسمون بباره مثه این چشمای خسته ام
می خوام از عطر نفسهات پر بشه قلب شکسته ام
کاشـــکی بـــرگــردی و بازم پـــر بشـــه از تو وجـــودم
نـــــگو کـه فــــرقی نـــداره واســـه تو بـــــود و نبـــودم
شایــد این فاصــله کــم شه اگه هـــمدست تو باشم
خوش خیـــــالم ولی شــــاید تو دلــت یه ذره جــاشم
تــــو هنــــوز اول راهــــی توی درس عشــق عــــزیــزم
مــــن عاشق و نگاه کـــــــــن...جونمو به پات می ریزم
پــــــره غصــــــه ام از این غم....از همـــین درد جدایــــی
تــــــــــو که این حسو نداری....بگو عشق من کجایـــــی
خــــــــوش خیالم ولی شاید تو دلــــت یه ذره جاشـــــم
شـــــاید ایـــن فاصله کم شه اگه هـــمدست تو باشـــــم
شاعر:سارا.م...س
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 18:39 توسط سارا.م.س. |
چه ساده می گذری از من/چه ساده می ری از پیشم
آره دست تو رو خوندم/منم مثل تو رد می شم
حالا که میری از اینجا/چی میخوای از دل و جونم
توقع داری از من که/بگم پای تو می مونم
تو که می ری... برو...اما/بذار که حرمتی باشه
اگرچه حسمون مرده/نذار که تهمتی باشه
تو درگیر یه احساسی/که از عاشق شدن دوره
می گفتی عاشقی اما/تو هم چشم دلت کوره
چی فکر کردم ببین چی شد/خدا هم از تو دلگیره
که از دوریت نمی لرزم/دلم حتی نمی گیره
شاعر:سارا.م...س
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 13:40 توسط سارا.م.س. |
بهار می آید...............نفس بکش
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:49 توسط سارا.م.س. |
خدا از غــــصه می میرم/خدا داغون داغــونم
به فریادم بـــرس یا رب/که این روزا پریشـــونم شدم آواره و دشمن/نه با مردم کــه با قلبــــم مـــن از این زندگـــی دورم/من از دنیا گـریزونم دارم سر گیجه می گیرم/تو این کابوس بیداری نه ازعاشق شدن راضی/نه با تنهایی همخونم پره شــــب های دلشوره/به تقـــدیر سیـــاه من هنــــوز که اول راهم/ته ایـــــن راهو می دونـــــم دیگه خسته شدم از این طپش های دل غمگین طپش هایی که با قلبم شده همخونه می دونم شاعر:سارا.م...س
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 21:46 توسط سارا.م.س. |